Thoughts of a Dying Atheist

لحظات آخر زندکی احتیاج به تشخیص پزشکی ندارد، احساسیت که اتاق را پر می‌کند. البته این را تنها پیرمردی به سن من می‌فهمد، احساسیت که حتا احتیاجی به اسم ندارد، تنها مغز است که در حالت مسخ کامل فرو می‌رود. تا بحال چند بار جلوه‌ی آینه به تصویر خود خیره نگاه کردید ؟ خواستید که درون را بنگرید ؟ باید تا لحظه مرگ صبر کرد. خود را می بینید، کسی را که هستید، کسی را که شده اید .
“مرگ لطفا، مرگ مرا پس بدهید.” این جمله بارها و بارها فریاد زده می‌شوند هنگامی که دیگر چشمانتان معنای ندارند. سعی می‌کنید نگاه گنید، تنها چیزی که می‌بینید بدن دراز به دراز و چشمانی سرد اند که فراموشت کرده اندُ بی‌خیالت شده اند.

من دیگر به خاطر نمی اورم، این فلش بک های خاطره  دیگر برایم معنا ای ندارند. به یاد نمی‌آورم اخرین بار چه وقت شاد بودمُ آخرین بار کی تحقیر شدم. تمام زندگی که پشت سر گذاشته شد، فلش بک ها، همه اشتباهاتی اند که مرا از زندگی مُبرا می‌کنند.

“تنهایم بگذارید، دیگر پیرتر از آنم که اهمیت بدهم.” دیگر زمانی نیست که خود را مسخره کنیم، چشمان این پیرمرد ملحد را ببینید، آیا از مرگ می‌ترسد ؟ تنها فرجام است که به آن فلش بک ها معنا خواهد بخشید، بگذارید تمامش کنم…

ارسال شده در Postshit, Short Textz. ۱ دیدگاه »

I'm Back

هــــــی… من بعد از نزدیک به دو ماه برگشتم به خونه. البته خونه منظورم اینجا نیست، بلکه خونه به معنای واقعی خودش یعنی جایی که انسان یا خانواده در آن مسکن می گزیننن هستش. و البته باید بگم دست پر هم امدم. راستش رو بخواید کامپیوتر قبلی که خدا روحش رو مورد آرامش قرار بده جان به جان آفرین تسلیم کرد، منم نامردی نکردم تا شب ۴۰ اش دیگه دست به هیچ کامپیوتری نزدم، تا الان که به قیمت از دست رفتن ۱۷۰۰ یورو یک Apple MacBook Pro ی ۱۵ اینچ به اختیار گرفتم.

دیگه بذارین از سکناتش نگم و خودتون برین از اینجا یه چندتا عکس ازش ببینید و اگر خدا قسمت کرد از سکناتش لذت ببرید. راستی از یک لحاظ دیگه هم دست پر تر برگشتم. اومدم خارج و غرب زده گی من را راغب به ساخت این وبلاگ هم کرد! که البته در اون به زبان فرنگی ( ولی نه فرانسوی ) مطلب نوشته خواهد شد. از این به بعد می تونید دوتاش رو چک کنید.

خبر بعد هم اینکه بدهی هایی که با میزبانان عزیز این هاست ما بوده کاملا صاف شد و مرام هم گذاشته بودن که در این مدت نزدیک به ۲ ماه دیتا های مارو به فنا نداده بودند و حتی بعد از توقیف اکانت یک backup از اطلاعاتم به ایمیلم فرستاده بودند :) اینٍ مرام اجنبی. و آخری هم که اینکه باز من قالب رو عوض کردم.

راستی دارم بک داستان هم می نویسم که شاید به صورت تیکع تیکه همینجا گذاشتم. پس تا اون وقت بای بای…

ارسال شده در Postshit. بیان دیدگاه »

Execution Hour


در قفل ِ در کلیدی چرخید

لرزید بر لبان‌اش لبخندی
چون رقص ِ آب بر سقف
از انعکاس ِ تابش ِ خورشید

در قفل ِ در کلیدی چرخید

#

بیرون رنگ ِ خوش ِ سپیده‌مان
ماننده‌ی یکی نت ِ گم‌گشته
می‌گشت پرسه پرسه زنان روی
                                                                    سوراخ‌های نی
دنبال خانه‌اش…

#

در قفل ِ در کلیدی چرخید
رقصید بر لبان‌اش لبخندی
چون رقص ِ آب بر سقف
از انعکاس ِ تابش ِ خورشید

#

در قفل ِ در
  کلیدی چرخید.

شعر را با صدای خود احمد شاملو از اینجا بشنوید

ارسال شده در Postshit. ۱ دیدگاه »

Hormoz

" هرمز – ا. (هـُ . مُ ) « پهـ. hormazd» هرمزد: ارمزد، اورمزد، اهورامزدا || و نام ستاره مشتری || و به معنی روز اول هر ماه خورشیدی و نام روز پنج‌شنبه که گفته اند آن روز به ستاره مشتری تعلق دارند. "

- فرهنگ فارسی عمید

هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام ستاره ٔ مشتری است . (برهان ). برجیس . (یادداشت به خط مؤلف ). اورمزد. در یونانی هرمس به معنی عطارد است و رومیان قدیم مشتری رارب ّالارباب میدانستند و ایرانیان هم نام اهورامزدا را بر آن نهادند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : برید لشکرش ناهید و هرمز به پیش لشکرش بهرام و کیوان . دقیقی .
چه کیوان ،چه هرمز چه بهرام و شیر چه مهر و چه ماه و چه ناهید و تیر.

هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) فرشته ای که امور و مصالح روز هرمز – یعنی روز اول هر ماه -به او تعلق دارد. (برهان ). نام فرشته نیست نام خداست

هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِ) نام روز اول است از هر ماه شمسی و نیک است در این روز سفر کردن و جامه ٔ نو پوشیدن و نشاید وام دادن . (برهان ). از نظر ریشه با اهورامزدا، ارمز، ارمزد، اورمزد، هورمز، هورمزد، و هرمزد یکی است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) : سر سال نو هرمز فرودین بیامد بر شاه ایران زمین . فردوسی .

- فرهنگ فارسی دهخدا

ارسال شده در Postshit. بیان دیدگاه »

Cold Season


چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود اینسان ،
صبور،
سنگین،
سرگردان،
چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچ وقت زنده نبوده است .

در کوچه باد می آید
این ابتدای ویرانیست
آن روز هم که دست های تو ویران شد باد می‌آمد
ستاره های عزیز
ای ستاره های مقوای عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن می‌گیرد
دگر چگونه می‌شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟
ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم میرسیم
و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد

میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ایست
چرا نگاه نکردم ؟
مانند آن زمان که مردی از کنار درختان خیس گذر می‌کرد .

گزیده شده از اشعار مرحوم فروغ فرخزاد، کتاب فصلِ سرد.
می‌تونید کتاب فصل سرد رو از اینجا دانلود کنید، و به خاطر پسوندش احتمالا به این برنامه احتیاج پیدا خواهید کرد.

ارسال شده در Quotes, Scie-Phil. بیان دیدگاه »

Vociferation

463px-The_Scream

یک جیغ، فریاد، فغان و یا داد، صدای بلندیست که انسان ها می توانند از خود منتشر کنند. انها این کار را از طریق فشار دادن زیاد هوا بوسیله‌ی انقباض سلول های ماهیچه ای موجود در دیواره های شش های خود، از حنجره‌ هایشان انجام می‌دهند.

انگیزه و محرک های جیغ  :

ترس : هنگامی که انسان ها تحت تاثیر ترس بیش از حد قرار می‌گیرند، امکان دارد به خاطر دلایل متفاوت و در بعضی مواقع به هم آمیخته، جیغ بزنند.ترساندن مهاجم و یا خواستن کمک می توانند چند انگیزه‌ی جیغ زدن به شمار روند.

شادی : انسان ممکن است بر اثر شادی زیاد و غیر منتظره فریاد بزند. ممکن است آنها بر اثر برنده شدن یک جایزه یا دیدن کسی که دوستش دارند، جیغ بزنند.

درد : هنگامی که انسان از جرح و زخمِ درناکی درد می کشند، مانند استخان شکسته شده یا زخم اصابت گلوله، معمولا بر اثر درد و غافلگیری زیاد فریاد سر می‌دهند. امکان دارد که جیغ زدن برای خبر یک اتفاق و شاید برای اخطار به دیگران از خطر، در طول مدت تکاملی موجودات شکل گرفته شده باشد.

حیرت : همگامی که انسان انتظار چیزی را ندارد و آن اتفاق می افتد، موجب شگفتزدگی او می‌شود. زمانی که کسی نزدک انسانی می‌رود و بر روی او می‌پرد و یا در گوشش داد می‌زند، در هنگامی که وی انتظارش را ندارد، بیشتر انسان ها شروع به جیغ زدن می‌کنند.

-منبع
نوشته شده در رابطه با درگیری های موجود در ایران.

Sigur Ros – Viorar Vel Til Loftarasa

Sigur Ros – Viorar Vel Til Loftarasa

به خودم اجازه دادم تا به جلو پرواز کنم

شناور در ذهنم به جلو و عقب حرکت کردم

روحِ من هنوز می خواند

ترانه ای را که روزی نوشتیم

یک بار هر دو رویایی دیدیم

که همه چیز داشتیم

به ته دنیا گردش کردیم با هم

گردش کردم در جستوجوهایمان

از آسمان خراش ها بالا رفتم

ولی همه نابود شده بودند

ارامش رفته

من تعادلم را از دست دادم، پایین افتادم

و هنوز خود را به جلو پرواز می دهم

شناور در ذهنم عقب و جلو می روم

اما همیشه به یک حا می رسم

چیزی نمانده برای گفتن

این بهترین کاره

خدا روزی را آماده خواهد کرد

برای ما

فردا

i let myself flow onwards

i swim throw my mind back & forth

my soul still sings

the song we once wrote

we once had a dream

we had everything

we rode to the end of the world

we rode on searching

we climbed skyscrapers

but they were all destroyed

the peace is gone now

i lack balance, i fall down

Still, I let myself flow onwards

i swim through my mind

but i always come back to the same place

there is nothing left to  say

this is for the best

god will provide a day

for us

tomorrow

ارسال شده در Music. ۱ دیدگاه »

Why Did the Chicken Cross the Road

چرا مرغ از جاده عبور کرد ؟

افلاطون: برای هدفی والاتر.
کارل مارکس: تا اشخاص با تحسین به او نگاه کنند، به چشم مرغی که با جربزه و جرات و البته با هراس در مقابل ادعای برتری مرغ های دیگر به پا می خیزد  وبا چنان منشی که از خود نشان می دهد سلطنت را برای خود محفوظ می‌دارد.
بقراط: بخاطر وجود کمی مواد احساسی در لوزالمعده.
نیچه: به این خاطر که اگه شما به جاده زل بزنید، جاده هم به شما زل می زند.
داگلاس آدامز: 42
لودویگ وبتگنشتاین: احتمال “رد شدن”  به معیار جاده و مرغ وابستگی دارد، و شرایط به طوری پیشامد کرد که چنین اتفاقی، پتانسیل به وقوع پیوستن را پیدا کند.
آلبرت اینشتن: به هر صورت، چه مرغ از جاده عبور کرده باشد و چه جاده از مرغ، به عطف منطق بر میگردد.
سالوادور دالی: ماهی!
داروین: یک قدم منطقی بود بعد از پایین آمدن از درخت.
گوته: مرام فنا ناپذیر مرغی، مرغ را مجبور به این کار کرد.
ارنست همینگوی: برای مردن، در زیر باران.
وارنر هایزنبرگ: ما اطمینان نخواهیم داشت که مرغ از کدام سمت عبور کرده، ولی به طور حتمی داشته می‌دویده.
دیوید هیوم: براب خروج از سنت و عادت.
پدرخوانده: نمی خواست مادرش اون رو به این حالت ببینه.
کافکا: برای پرس و جو از کارمند رده پایین شرکت بیمه که اون روز صبح به صورت یک مرغ بیدار شده بود.
هملت: مسئله این نیست.
فروید: برای طرف دیگر جاده که بیاد.

-منبع

ارسال شده در Postshit. بیان دیدگاه »

What it Means to Be Human

این که واقعا معنای انسان بودن چیست و چه چیزی انسان ها را از مابقی موجودات جدا میکنه بحثیست که می تونه واقعا شعور درک آدمی را از کامپیوتر جلوی خود تا اجوامع انسانی و شاید حتی جوامعی غیر انسانی تغییر بده. ولی مشکلی که در اینگونه بحث ها همیشه باعث مختل شدن میشود این هست که چنین سوالی شاید بیش از حد کلی و شاید بتوان گفت ناملموس است. به عنوان مثال برای کسی جواب این سوال در ریشه یابی سری تکامل حیات در زمین معنا پیدا کند و یا برای کسی دیگر جواب با معانی عرفانی گره خورده باشد. به هر صورت گمان میکنم که آشنا شدن با عقاید برخی از بزرگان علمی برای عموممان جالب باشد. به همین دلیل می خواهم سری ویدیو هایی که مرتبط با همین موضوع هستند رابه شما معرفی کنم. این برنامه جزء سری برنامه های جشنواره علمی جهان
” World Science Festival ” هستش، WSF یک جشنواره عملیست که به طور سالانه در NYC برگذار می شود. در این جشنواره بیشتر از شخصیت های شاخص علمی جهان دعوت به عمل اورده می شود و در میزگردی درباره ی موضوعاتی مانند ورزش و سلامتی تا تقابل علم و فلسفه به بحث کشیده میشود. برای اشنا شدن بیشتر با این برنامه مورد نظر فکر می کنم که خود توضیحات ویدیو مفید تر باشد :

“ این برنامه نگاهی بحث برانگیز به چگونگی تاثیر دانش ها در زمینه هایی مانند فیزیک زیرساختاری، علم روانشناسی و ژن شناسی در شناخت شخصیت انسان دارند. همزمان که علم به طور روز افزون ارزش های انسانی را به چالش میکشد، از ریشه های اخلاقی گرفته تا صلاحیت ما در اندیشیدن به ساخت هوش مصنوعی، در آخر چه چیز معنای انسان بودن خواهد بود؟ پیشامدی که در این باره با سرپرستی چارلی رُز رخ داد سعی دارد نگاهی تازه بر این موضوع بیفکند.مهمانان این برنامه عبارت اندز :

philosopher Daniel Dennett, artist Jonathan Harris, anthropologist Ian Tattersall, geneticist Francis Collins, neuroscientist Antonio Damasio, philosopher Patricia Churchland, sociologist Nikolas Rose, embryonic stem cell biologist Renee Reijo Pera, and Nobel Laureates Harold Varmus and Paul Nurse.

پنج ویدیو این برنامه رو میتونید از

playlist این صفحه نگاه کنید.

ارسال شده در Scie-Phil. 2 دیدگاه »

Eternal Sunshine of a Spotless Mind

“  How Happy is the blameless vestal’s lot?

The World forgetting, by the world forgot.

Eternal sunshine of the spotless mind,

Each prayer accepted

& each wish resigned.  ”

ارسال شده در Movies, Quotes. بیان دیدگاه »